آرشیو دسته بندی: عدنان غریفی

مرغ عشق

زنم گفت: «ممکنه بمیرن.»
پسرم گفت: «از نظر علمی این حرف چرته.»
برای هزارمین بار به پسرم توضیح دادم که این طرز حرف زدن نیست.

«بگو این حرف درستی نیست.»
پسرم با حالت حق بجانبی گفت: «همون.»
«نه، این همون نیست باباجان. چرته بی‌­ادبانه‌­س. آدم اینطوری با مادرش حرف نمی­‌زنه.»
«منظورم همونه.»
و مکث کرد. بعد با حالت حق بجانب، اما معصومانه، گفت: «خوب، اونطوری هم هست؛ چرت هم هست.»

فایده نداشت. اگر اصرار می‌کردم درست نتیجه عکس می­‌گرفتم.

معلم راهنمای بچه ما، که هلندی بود، در سال آخر تحصیل دبستانی پسرمان، به ما گفته بود که بچه ما از آن نوع بچه‌هایی است که دوران بلوغ سختی را از سر می­‌گذرانند. بهتر است سر به سرش نگذاریم. راست می‌گفت: یک بچه نا آرام، بی شیله پیله و جوشی. ولی مگر من در دوران بلوغم تخم جن نبودم؟ چرا بودم، اما هیچوقت حتی فکرش را هم نمی‌­کردم که به پدر یا مادرم بگویم که حرفشان «چرت» است.